كرد كه در غير آن صورت در قلمرو مسيحيت هم مانند اسلام ناشناس ميماند؛ اين ترجمه نشانهٴ آغاز رشد تازهٴ فلسفهٴ اجتماعي در قلمرو مسيحيت غربي است. به نظر ميرسد ويلهلم موربكي چندان تحت تأثير فلسفهٴ خالص ارسطويي، كه خود سخت به انتقالش كمك كرده بود، قرار نگرفته است. پيداست كه بيشتر به فلسفهٴ نوافلاطوني علاقه داشته است. مثلاً به خواهش او بوده كه ويتلو مابعدالطبيعهٴ نوافلاطوني را در مقدمهٴ مناظر و مرايايش تشريح كرده است. كاملاً عجيب است كه در اين مورد هم ويلهلم از قديس توما متأثر شده بود. البته شخص اخير در اواخر عمرش، هرچه بيشتر نسبت به آگاهي از فلسفهٴ نوافلاطوني كنجكاو گرديد. برخي ترجمههاي ويلهلم از آثار پروكلوس و شايد همهٴ آنها به دعوت قديس توما صورت گرفته است، و اين ترجمه موج تازهاي از گرايشهاي نوافلاطوني را برانگيخت كه در سدهٴ پانزدهم، در آثار نيكولاس كوزانوس به اوج خود رسيد.
ب. از عربي به لاتيني
بوناكوزا1
ممكن است بوناكوزا ترجمهٴ نام عبري طوبيه باشد. يهودي ناشناسي كه كليات ابن رشد را در 1255، در پادوا از عربي (يا عبري؟) به لاتيني ترجمه كرد.
جوواني برشايي2
مترجم ايتاليايي، كه در 1263، با يعقوب بن ماهر كار ميكرد و او را در ترجمهٴ كتاب اسطرلاب زرقالي به لاتيني ياري كرد. يعقوب از عربي به ايتاليايي ترجمه ميكرد و جوواني آن را به لاتيني برميگرداند.
آرمانگو پسر بلز3
پزشك و مترجم فرانسوي كه در حدود 1290، در مونپليه برآمد؛ پزشك هيماي دوم (پادشاه آراگون از 1291 تا 1327)، و كلمنت پنجم (پاپ از 1305 تا 1314)؛ در 1313 يا پيش از آن، درگذشت. ترجمههاي لاتينياش از عربي يا عبري، و به هر حال به كمك ترجمههاي عبري، صورت گرفت. آثار زير را ترجمه كرد: